بعد از مدتها
سلام مامانی گلم مهدی جان امروز بعد از مدتهای زیاد یعنی از زمان تولد ٢ سالگیت که به وبلاگت یه سری زدم فرصت کردم که بیام و باهات گپ بزنم. مامانی گلم بالاخره کتاب مامان چاپ شد و درگیر فروشش هستم البته اونجوری که دلم می خواست از کار در نیومد و ظاهرش نمی تونه عمق چیزی رو که من قصد بیان اونو داشتم بیان کنه اما به فضل خدا امیدوارم .این کار اول مامانی بور و نمی خوام با یک تجربه نا موفق از نویسندگی دست بکشم.مامان جون نمی دونی چیا توی مغز من میگذره . نمی خوام همه رو باخودم به اون دنیا ببرم .از خدا می خوام که یک ذهن باز و زندگی آرام بهم بده تا بتونم روی کاری که می خوام انجام بدم تمرکز کنم. این چندوقته حال و روز خوبی نداشتم. کاش بزرگ بودی و می تون...
نویسنده :
مامانی
13:47


